اگر امیرالمؤمنین خلیفه می شد چه می شد؟ (۲)
از اینكه امروز به خاطر اشكال فنی برنامه، یك مقدار کلاس با تأخیر انجام شد از همه عزیزان و بزرگواران عذر خواهی میكنم.

بسم الله الرحمن الرحیم
جلسه هفتادم ۹۹/۰۳/۱۸
موضوع: اگر امیرالمؤمنین خلیفه می شد چه می شد؟ (۲)
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیه الله واللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله.
از اینکه امروز به خاطر اشکال فنی برنامه، یک مقدار کلاس با تأخیر انجام شد از همه عزیزان و بزرگواران عذر خواهی میکنم.
دیروز ما چند تا نکته را عرض کردیم که اینها را به صورت فهرست وار عرض کنم. صحبت روی این بود که اگر علی (سلام الله علیه) خلیفه میشد چه میشد؟
ما پنج تا نکته را عرض کردیم
نکته اول: که علی زمینه ساز عمل به کتاب و سنت می شد.
نکته دوم: علی باعث هدایت مردم به صراط مستقیم می شد.
نکته سوم: علی رهنمود جامعه به سوی حق می گشت.
نکته چهارم: علی ضامن رفاه دنیوی مردم می شد.
در حقیقت سه تا نکته اول، دوم و سوم مربوط به مسائل دینی مردم است و نکته چهارمی مربوط به مسائل دنیوی مردم است که اگر امیرالمؤمنین خلیفه میشد با درایت و علم به حقایقی که داشت، مردم را به یک دنیای خوب و رفاه و زندگی ایده آل هدایت میکرد.
همانطوری که ما روایت داریم حضرت ولی عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفدا) میآید و چون یک حکومت جهانی و اسلامی تشکیل میدهد و مسائل دنیوی را طوری حل میکند که حتی مردم در شهرها و روستاها میگردند فقیری برای دادن صدقه پیدا نمیکنند؛ اگر امیرالمؤمنین خلیفه بود و از او اطاعت میکردند و بیعت میکردند، قطعا زندگی مردم این چنین بود.
پنجمین نکته ای که عرض کردیم این بود که اگر امیرالمؤمنین خلیفه می شد، ضامن رستگاری و سعادت اخروی مردم بود که نبی مکرم اسلام فرمودند:
« أَمَا وَالَّذِی نَفْسِی بیده، لَئِنْ أَطَاعُوهُ لَیَدْخُلَنَّ الْجَنَّهَ أَجْمَعِینَ أَکْتَعِینَ»
قسم به خدای که نفس من در قبضه قدرت او هست اگر از علی اطاعت کنند تمام مردم را دسته جمعی وارد بهشت میکند.
المصنف؛ اسم المؤلف: أبو بکر عبد الرزاق بن همام الصنعانی الوفاه: ۲۱۱، دار النشر: المکتب الإسلامی – بیروت – ۱۴۰۳، الطبعه: الثانیه، تحقیق: حبیب الرحمن الأعظمی، ج۱۱، ص۳۱۸
پس اگر امیرالمؤمنین خلیفه میشد این ویژگی را داشت و این اتفاقات می افتاد. این یک نکته. البته بعد ما بررسی خواهیم کرد که علی خلیفه نشد چه اتفاقاتی افتاد!
امروز اگر دنیای ما گرفتار این همه تشتت، خلاف و این همه درگیری و این همه کشت و کشتار و … و اختلاف طبقاتی و فقر خانمان کُش است، همه اینها معلول این است که از روز اول ولایت را از مسیر واقعی آن منحرف کردند. که آن را هم ان شاء الله عرض خواهیم کرد.
نکته دومی که دیروز هم من یک اشاره به آن داشتم، در رابطه با رسول اکرم است. آقای «عابدینی» میگوید: “به نظر شیعه امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) خلیفه و نصب شد! پس چرا مشکل مردم حل نشد؟” ایشان یا میفهمد و یا نمیفهمد!؟
من احتمال میدهم این آقا یک مقدار مشکل فکری دارد و نمیفهمد که به مجرد نصب امیرالمؤمنین برای خلافت، بنا نیست همه مشکلات مردم حل بشود. همانطوری که با بعثت رسول اکرم بدون آنکه از رسول اکرم اطاعت و پیروی کنند مشکلات مردم حل شدنی نیست.
لذا ما میبینیم قرآن، اطاعت پیغمبر را در ردیف اطاعت خدا قرار داده است. (بنده به همه عزیزانی که تا الان سلام گفتند و بعدا سلام میدهند عرض میکنم: علیکم السلام ورحمه الله و برکاته.) قرآن کریم فرمود:
(مَنْ یطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ)
کسی که از پیامبر اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده.
سوره نساء (۴): آیه ۸۰
آنچه در ذهنم است شاید ما نزدیک به ده، پانزده آیه در قرآن کریم در رابطه با بحث اطاعت رسول داریم.
(یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر [= اوصیای پیامبر] را!
سوره نساء (۴): آیه ۵۹
و امثال این آیات. من یک آیه را انتخاب کردهام:
(مَنْ یطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ)
کسی که از پیامبر اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده.
سوره نساء (۴): آیه ۸۰
هرکس از پیامبر اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده است. این نشانگر این است که پیامبر آمده مردم را به سعادت برساند. هم سعادت دنیوی و هم سعادت اخروی. ولذا شرط اول رسیدن به سعادتین، اطاعت از پیامبر است. لذا خدای عالم اطاعت پیامبر را همسان با اطاعت خودش قرار داده است.
و یا از طرف دیگر فرمود:
(وَمَنْ یعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَ یتَعَدَّ حُدُودَهُ یدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِیهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِینٌ)
و آن کس که نافرمانی خدا و پیامبرش را کند و از مرزهای او تجاوز نماید، او را در آتشی وارد میکند که جاودانه در آن خواهد ماند؛ و برای او مجازات خوارکنندهای است.
سوره نساء (۴): آیه ۱۴
فرمود: (وَمَنْ یعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ) یعنی: هرکس معصیت خدا و پیامبر را بکند؛ (وَیتَعَدَّ حُدُودَهُ) یعنی: حدودی را که پیامبر برای مردم معین میکند، برای هرکسی و برای هر جامعهای حدی و حدودی معین میکند؛ کسی بخواهد از حدودی که پیامبر به امر الهی برای او معین کرده است تعدی کند:
(یدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِیهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِینٌ)
این نشان میدهد بر اینکه به مجرد بعثت پیامبر، بنا نبود مشکلات مردم حل بشود، همانطوری که نسبت به انبیاء گذشته هم به مجرد آمدن انبیاء، بدون اطاعت از ایشان، مشکلات مردم حل نشد.
شما ببینید درباره رسول اکرم من دو تا مثال خیلی ساده میزنم، خود رسول اکرم در قضیه «جنگ بدر»، تمام مردم مطیع فرمان پیغمبر هستند و در این جنگ کاملا پیروز میّشوند و پیروزمندانه و با افتخار به مدینه بر میگردند و مشرکین سر شکسته به مکه بر میگردند.
ولی در «جنگ احد» به خاطر نافرمانی تعدادی از صحابه، سپاه اسلام شکست میخورد و بیش از هفتاد نفر از عزیزان رسول اکرم و صحابه به شهادت میرسند.
پس ببینید اینکه میگوید:
(وَمَنْ یعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیتَعَدَّ حُدُودَهُ یدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِیهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِینٌ)
و آن کس که نافرمانی خدا و پیامبرش را کند و از مرزهای او تجاوز نماید، او را در آتشی وارد میکند که جاودانه در آن خواهد ماند؛ و برای او مجازات خوارکنندهای است.
سوره نساء (۴): آیه ۱۴
و از طرفی هم میفرماید:
(مَنْ یطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ)
کسی که از پیامبر اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده.
سوره نساء (۴): آیه ۸۰
در تمام امور چه مسائل سیاسی و چه مسائل اقتصادی و چه مسائل اخلاقی در تمام زمینهها، دستوراتی که رسول اکرم برای مردم میدهد، این دستورات ضامن سعادت دنیا و آخرت مردم است.
یک زن و شوهری که در یک منزل زندگی میکنند، اگر چنانچه این زن و شوهر هرکدام به وظیفه خودش عمل کند که اسلام معین کرده و پیامبر معین کرده، ائمه معین کرده، اگر هفتاد، هشتاد و نود سال هم زندگی کنند، کوچکترین اختلافی پیش نمیآید.
تمام اختلافاتی که حتی در یک جامعه کوچک دو نفره پیش میآید، منشأش قانع نشدن هرکس به آن حق مسلمی است که خدای عالم برای آنها قرار داده است.
به تعبیر حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) که فرمود: اگر یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر در یک عصر زندگی میکردند، کوچکترین اختلافی باهم پیدا نمیکردند. چون تمامی انبیاء تابع دستور الهی هستند و همه به وظیفه و تکلیف خودشان طبق دستور الهی عمل میکنند.
پس این آقا که میگوید اگر علی برای امامت نصب شد پس چرا مشکلات مردم حل نشد، این یک حرف بیهوده و یاوهای است که میزند.
یک تعبیری مقام معظم رهبری (حفظه الله تعالی و خذل لله اعدائه) دارد که میگوید: “بعضی از افراد هستند که عامل دشمن هستند. پول از دشمن میگیرند و برای دشمن کار میکنند، بعضی از افراد هم هستند برای دشمن کار میکنند و خودشان هم نمیدانند و پول هم نمیگیرند.” یعنی یاران و کارمندان دشمن هستند بدون آنکه از دشمن پولی بگیرند!!
بعضی از افراد هم مثل این آقا که البته من خیلی بعید میدانم ایشان کسی باشد که اصلا «عربستان» ایشان را به حساب بیاورد و برای ایشان بخواهد پولی بدهد.
آنطوری که من در آن شش ساعت مناظرهای که داشتم و مقالاتش را مطالعه کردم، این را متوجه شدم و یک مقالهای مفصلی هم علیه ایشان نوشتم و روی سایت گذاشتم دوستان حتما مطالعه کنند.
یک مقاله دیگر هم است که شاید امروز و فردا ما در سایت بگذاریم که در رابطه با دعای «الهی عظم البلاء» است. من از همه عزیزان تقاضا میکنم این دو تا مقاله را حتما و حتما مطالعه کنند
و همچنین یک مقالهای هم در رابطه با آقای «محقق داماد» آماده کردهام. ایشان هم آمده یک حرف بیهوده و یاوهای زده و گفته «قضیه چاه پرستی در جمکران و خرافه پرستی و گسترش خرافه در جمکران» یک حرفهایی زده که قلب بسیاری از مؤمنین و بزرگان را به درد آورده است.
البته من در یکی از گروههایی که اکثراً اساتید و قضات در آنجا هستند، آنجا مقاله را گذاشتهام و دارم آماده میکنم ان شاء الله امروز یا فردا روی سایت قرار بدهیم.
به قولی: هر دم از این باغ بری میرسد / تازهتر از تازهتری میرسد!
به قدری امروز دوستانمان ما شاء الله شبهاتی را مطرح میکنند و حرفهای نادرست و یاوهای میزنند که ما با وجود این دوستان، دیگر نیازی به دشمن نداریم. خلاصه هرکسی یک گوشهای را گرفته به قولی میگوید:
دشمن اگر میکشد به دوست توان گفت / با کی بگویم که دوست مرا کشت
در هر صورت…
این آقا میآید میگوید علی اگر معرفی شد پس چرا مشکلات مردم حل نشد؟ یک حرف کاملا نسنجیده و نادرست و بی حساب است.
قرآن برای پیغمبر آمده می گوید:
(مَنْ یطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ)
کسی که از پیامبر اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده.
سوره نساء (۴): آیه ۸۰
(وَمَنْ یعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیتَعَدَّ حُدُودَهُ یدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِیهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِینٌ)
و آن کس که نافرمانی خدا و پیامبرش را کند و از مرزهای او تجاوز نماید، او را در آتشی وارد میکند که جاودانه در آن خواهد ماند؛ و برای او مجازات خوارکنندهای است.
سوره نساء (۴): آیه ۱۴
ولذا نسبت به امیرالمؤمنین هم همین است. شما اگر روایاتی که در رابطه با حضرت آمده را مشاهده بکنید، خواهید دید که فقط و فقط اینکه علی امام مؤمنین و خلیفه است و جانشین پیامبر است، نیست.
شما ببینید چقدر ما روایات در رابطه با اطاعت امیرالمؤمنین داریم، و اینکه اطاعت علی، همسان اطاعت پیغمبر است و عصیان علی (علیه السلام) عصیان پیغمبر است؛ اینها یکی دو مورد که نیست. شما ببینید همین:
(یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر [= اوصیای پیامبر] را!
سوره نساء (۴): آیه ۵۹
تفسیر این آیه خیلی طول میکشد و ما اگر بخواهیم وارد این آیه بشویم شاید از بحثمان خارج بشویم. شما ببینید همه آقایان حتی «فخر رازی» هم میگوید «اولی الامر» حتماً باید معصوم باشد و اگر معصوم نباشد تناقض در کلام خدا لازم میآید.
چون خدای عالم در اینجا اطاعت خدا و اطاعت رسول را واجب کرده و اطاعت اولی الامر را هم واجب کرده. اگر «اولی الامر» معصوم نباشد و دستور خلاف شرع بدهد، یعنی خدای عالم گفته تو دستور خلاف شرع «اولی الامر» را اطاعت کن!!
حال آنکه ما میدانیم اطاعت «اولی الامر» در مطالب خلاف شرع حرام است؛ ولذا در اینکه «اولی الامر» باید معصوم باشد شکی نیست.
بعد آقای «فخر رازی» میگوید: ولی ما چه کار کنیم؟ چون ابوبکر و عمر معصوم نبودند ما ناگزیر هستیم از ظاهر آیه دست بر داریم!! یعنی این آقایان یک چیزی در ذهن خودشان درست کردهاند و هر چه که آیات قرآن و روایات، با بافتهها و مطالب ذهنیشان تطبیق کرد، قبول میکنند و اگر تطبیق نکرد رد میکنند!!
یعنی ملاک برای اینها، کتاب و سنت نیست، ملاک برای اینها، آن بافتههای ذهنی و تصورات ذهنیشان است.
در کتب شیعه و سنی به صورت مفصل آمده که مراد از «اولی الامر» امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (سلام الله علیه) است. من به سراغ روایات میروم که خیلی واضحتر است. از «ابوذر» داریم که نقل کرده است پیغمبر اکرم فرمود:
«مَنْ أَطَاعَنِی فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ، وَمَنْ عَصَانِی فَقَدْ عَصَى اللَّهَ، وَمَنْ أَطَاعَ عَلِیًّا فَقَدْ أَطَاعَنِی، وَمَنْ عَصَى عَلِیًّا فَقَدْ عَصَانِی»
پیغمبر فرمود هر کس از من اطاعت کند خدا را اطاعت کرده است. و هر که نافرمانی مرا بکند، نافرمانی خدا را کرده است. و هر کس از علی اطاعت کند مرا اطاعت کرده است و هر کس از علی نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است.
المستدرک على الصحیحین، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م، الطبعه: الأولى، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، ج ۳، ص ۱۳۱، ح ۴۶۱۷
این فرمایش برای چه است؟ اطاعت علی، اطاعت منِ پیغمبر است. عصیان علی، عصیان منِ پیغمبر است؛ پس معلوم میشود فقط معرفی علی برای خلافت، مشکل مردم را حل نمیکند؛ نه مشکل دینی مردم، نه مشکل دنیای مردم، نه مشکل اخروی مردم، نه مشکل مادی مردم، و نه مشکل معنوی مردم!
آنکه میتواند تمام مشکلات در همه حوزهها را حل کند، اطاعت بیچون و چرا از دستورات امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) است.
آقای «حاکم نیشابوری» هم در انتهای نقل روایت میگوید:
«هذا حدیثٌ صحیح الإسناد ولم یُخرِجا»
«بخاری» و «مسلم» این روایت را در کتابشان نیاوردند، البته ما چند تا مقاله در سایت داریم آیا روایت «من أطاع علیّا فقد أطاعنی» با سند معتبر در منابع اهلسنت نقل شده یا نه؟ آنجا کل روایات آمده من فقط یک روایت از آنجا آوردم.
نکته دیگری که خیلی جالب است «احمد ابن حنبل» رئیس «حنابله» آورده که پیغمبر فرمود:
«یا علی انه من فارقنی فقد فارق الله»
هر کس از من جدا شود از خدا جدا شده است
«ومن فارقک فقد فارقنی»
و هر کس از تو مفارقت کند جدا کند از من جدا شده است.
فضائل الصحابه؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشیبانی الوفاه: ۲۴۱، دار النشر: مؤسسه الرساله – بیروت – ۱۴۰۳ – ۱۹۸۳، الطبعه: الأولى، تحقیق: د. وصی الله محمد عباس، ج۲، ص۵۷۰، ح ۹۶۲
یعنی مردم باید نه تنها مطیع امیرالمؤمنین باشند بلکه همگام و همراه علی باید باشند، دقیقاً پای خودشان را جای پای علی ابن ابیطالب بگذارند.
یعنی در تمام مسائل ببینند دستورات امیرالمؤمنین چیست، هر مشکلی برای اینها پیش میآید خودشان را ملازم امیر المؤمنین بدانند.
من یک دفعه در جلسهای عرض کردم آقا امام صادق (سلام الله علیه) نشسته بودند تعدادی از صحابه هم اطراف حضرت نشسته بودند. «ابو بصیر» و «جمیل ابن درّاج» و دیگران بودند؛ یک پیره زنی وارد شد حضرت فرمود یک مقدار به سوالی که این پیره زن میپرسد دقت کنید.
پیرزن گفت: یابن رسول الله من به خاطر بیماریم نزد پزشک رفتم، پزشک به من دستور داده برای معالجه، شراب بخورم، آمدم از شما سوال کنم که آیا شراب بخورم یا نخورم؟
حضرت فرصت را غنیمت شمرد فرمود: برای چه آمدی از من سوال کنی؟ عرض کرد یابن رسول الله، آمدم از شما سوال کنم که اگر گفتی بخور، میروم میخورم، و در شب اول قبر و در قیامت اگر از من سوال کردند چرا شراب خوردی، میگویم حجت خدا، امام صادق به من فرمود من هم خوردم.
و اگر فرمودی نخور، نمیخورم و اگر سوال کردند چرا نخوردی و مُردی و خودکشی کردی – اگر واقعاً انسان بداند معالجهاش در یک دارو است و تعمداً از خوردن آن دارو خوداری کند و این باعث مرگش شود این در حقیقت نازل به منزله یک نوع خودکشی است – می گویم امام زمان من چنین دستوری به من داد.
بعد امام صادق (سلام الله علیه) به صحابه رو کرد و فرمود:
«هذه حقیقهُ الإیمان»
حقیقت ایمان این است.
ولذا رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) که میفرماید:
من فارقنی فقد فارق الله ومن فارقک فقد فارقنی»
هر کس از علی مفارقت کند از من مفارقت کرده و هر کس از من مفارقت کند از خدا مفارقت کرده!
فضائل الصحابه؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشیبانی الوفاه: ۲۴۱، دار النشر: مؤسسه الرساله – بیروت – ۱۴۰۳ – ۱۹۸۳، الطبعه: الأولى، تحقیق: د. وصی الله محمد عباس، ج۲، ص۵۷۰، ح ۹۶۲
معنایش این است. «هیثمی» هم همین عبارت را میآورد و میگوید:
« رَوَاهُ الْبَزَّارُ، وَرِجَالُهُ ثِقَاتٌ»
مجمع الزوائد ومنبع الفوائد؛ اسم المؤلف: علی بن أبی بکر الهیثمی الوفاه: ۸۰۷ ، دار النشر: دار الریان للتراث/دار الکتاب العربی – القاهره , بیروت – ۱۴۰۷، ج ۹، ص ۱۳۵
البته ما در سایت ولی عصر هم یک مقاله مفصلی داریم که آیا روایت: «من فارقنی فقد فارق الله ومن فارقک فقد فارقنی» با سند معتبر در منابع اهلسنت نقل شده است یا نه؟ این را هم عزیزان ان شاء الله از سایت بگیرند و مطالعه کنند.
«شیخ صدوق» با سند خودش از «ابن عباس» و او از پیامبر اکرم نقل میکند که فرمود:
«أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ عَلِیّاً إِمَامُکُمْ مِنْ بَعْدِی وَ خَلِیفَتِی عَلَیْکُم وَ هُوَ وَصِیِّی وَ وَزِیرِی»
علی بعد از من امام شما است؛ خلیفه من بر شما است؛ وصی و وزیر من است.
«مَنْ عَصَى عَلِیّاً فَقَدْ عَصَانِی وَ مَنْ عَصَانِی فَقَدْ عَصَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ»
معصیت علی معصیت من است و معصیت من معصیت خداوند است.
«وَ مَنْ أَطَاعَ عَلِیّاً فَقَدْ أَطَاعَنِی وَ مَنْ أَطَاعَنِی فَقَدْ أَطَاعَ اللَّه أَیُّهَا النَّاسُ مَنْ رَدَّ عَلَى عَلِیٍّ فِی قَوْلٍ أَوْ فِعْلٍ فَقَدْ رَدَّ عَلَیَّ»
معانی الأخبار؛ ابن بابویه، محمد بن على، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ص ۳۷۲
این جالب است، عزیزان دقت کنند. می فرماید: هرکس بخواهد سخن علی را رد کند در برابر علی بایستد، در حقیقت در برابر من ایستاده است. علی میگوید فلان کار را بکن، او نکند، یا به مردم بگوید شما نکنید، حالا چه علی دستور فعلی بدهد و یا دستور قولی بدهد؛
«مَنْ رَدَّ عَلَى عَلِیٍّ فِی قَوْلٍ أَوْ فِعْلٍ فَقَدْ رَدَّ عَلَیَّ وَ مَنْ رَدَّ عَلَیَّ فَقَدْ رَدَّ عَلَى اللَّهِ فَوْقَ عَرْشِه»
ببینید، یعنی کسی سخن علی را رد کند و قبول نکند و به مردم هم بگویند رد کنید و عمل نکنید، در حقیقت سخن خدا را در فوق و بالای عرش رد کرده است!!
اینها همه نشان میدهد بر اینکه تنها فقط نصب علی برای خلافت ملاک نیست، آنچه که ملاک است بعد از قبول کردن امامت علی و بیعت با علی، اطاعت بی چون و چرا از علی، هم قولا و هم فعلا لازم است.
شما ببینید در قضیه حکمیت، امیرالمؤمنین مطلبی فرمود ولی مردم قول علی را رد کردند، چه مصیبتی پیش آمد و چه مسائلی پیش آمد!؟ چه بسا میشود گفت که اگر قضیه حکمیت انجام نشده بود و قضیهی معاویه در جنگ صفین تمام شده بود، ما دیگر مشکلی امروز در جهان نداشتیم.
وقتی امیرالمؤمنین به مالک دستور میدهد از جنگ دست بردار، مالک میگوید به علی سلام برسان بگو من در چند قدمی خیمه معاویه هستم و اگر معاویه را نابود کنم دیگر مسئله تمام است. یعنی میخواهد بگوید من خیلی به فتح نهایی نزدیک هستم. فرستاده دوم علی میرود میگوید اگر دست برنداری و دیر برسی، علی را زنده نخواهی دید.
شما ببینید این رد قول علی صورت گرفت و حتی حَکَم هم که انتخاب شد، چقدر امیرالمؤمنین فرمود «ابو موسی اشعری» صلاحیت برای حکمیت ندارد؛ ولی هیچکس سخن علی را قبول نکرد، همه داد زدند نه، باید «ابو موسی اشعری» حکم باشد. و «ابو موسی اشعری» خیانتی را کرد که الان ما امروز گرفتار این هستیم.
«محمد رشید رضا» در کتاب «تفسیر المنار» فکر کنم جلد ۱۱ صفحه ۲۱۴ است عبارت عجیبی را نقل می کند و میگوید:
«قَالَ أَحَدُ کِبَارِ عُلَمَاءِ الْأَلْمَانِ فِی الْأَسِتَانَهِ لِبَعْضِ الْمُسْلِمِینَ وَفِیهِمْ أَحَدُ شُرَفَاءِ مَکَّهَ: إِنَّهُ یَنْبَغِی لَنَا أَنْ نُقِیمَ تِمْثَالًا مِنَ الذَّهَبِ لِمُعَاوِیَهَ بْنِ أَبِی سُفْیَانَ فِی مَیْدَانِ کَذَا مِنْ عَاصِمَتِنَا (بَرْلِینْ) قِیلَ لَهُ: لِمَاذَا؟ قَالَ: لِأَنَّهُ هُوَ الَّذِی حَوَّلَ نِظَامَ الْحُکْمِ الْإِسْلَامِیِّ عَنْ قَاعِدَتِهِ الدِّیمُقْرَاطِیَّهِ إِلَى عَصَبِیَّهِ الْغَلَبِ، وَلَوْلَا ذَلِکَ لَعَمَّ الْإِسْلَامُ الْعَالَمَ کُلَّهُ، وَلَکُنَّا نَحْنُ الْأَلَمَانَ وَسَائِرَ شُعُوبِ أُورُبَّهَ عَرَبًا وَمُسْلِمِینَ»
تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)؛ المؤلف: محمد رشید بن علی رضا بن محمد شمس الدین بن محمد بهاء الدین بن منلا علی خلیفه القلمونی الحسینی (المتوفى: ۱۳۵۴هـ)، الناشر: الهیئه المصریه العامه للکتاب، سنه النشر: ۱۹۹۰ م؛ ج ۱۱، ص ۲۱۴
می گوید اگر ما مسیحیها مجسمه معاویه را از طلا بسازیم و در بهترین چهار راههای شهرهای اروپا قرار دهیم باز کاری کم کردیم.
چون اگر معاویه نبود، علی فتح میکرد و الان اثاری از مسیحیت در کره زمین نبود، الان اگر این همه مسیحی در روی زمین است همه ما مدیون معاویه هستیم که در برابر علی ایستاد و نگذاشت علی اسلام را در سراسر جهان گسترش بدهد.
ما این را چه کار کنیم!؟ اینها نشان میدهد بر اینکه همه این مسائل علت اصلیش این است که به قول و نصب پیامبر در مورد علی عمل نشد.
باز «سلیم بن قیس» همین تعبیر را دارد و مفصل است. حالا اگر دوستان سوالی دارند، سوالشان را مطرح کنند من باز این فایل را تنظیم میکنم و در سایت میگذارم.
دوستان اگر سوال و فرمایش خاصی دارند بفرمایند. در این هفت دقیقهای که باقی مانده است در خدمت دوستان هستیم.
پرسش:
«رشید رضا» این را از قول چه کسی نقل کرده است؟
پاسخ:
«رشید رضا» این را از قول یکی از دانشمندان اروپایی نقل میکند.
«أحد کبار علماء الألمان فی الآستانه لبعض المسلمین وفیهم أحد شرفاء مکه : ینبغی لنا أن نقیم تمثالا من الذهب لمعاویه بن أبی سفیان فی میدان کذا من عاصمتنا ” برلین ” فقیل له: لماذا ؟ قال : لأنه هو الذی حول نظام الحکم الإسلامی عن قاعدته الدیموقراطیه إلى عصبیه ، ولولا ذلک »
می گوید اینکه واقعا نظام حکومت اسلامی را از قانون دموکراسی منحرف کرد و بر یک حکومت کاملا زوری و غلبهای تبدیل کرد، معاویه بود و اگر نبود؛
«لعم الإسلام العالم کله»
تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)؛ المؤلف: محمد رشید بن علی رضا بن محمد شمس الدین بن محمد بهاء الدین بن منلا علی خلیفه القلمونی الحسینی (المتوفى: ۱۳۵۴هـ)، الناشر: الهیئه المصریه العامه للکتاب، سنه النشر: ۱۹۹۰ م؛ ج ۱۱، ص ۲۱۴
باز کتاب «الوحی المحمدی» صفحه ۲۳۲، محمود ابو ریّه، صفحه ۱۸۵ مع رجال الفقه جلد ۱ صفحه ۲۹۹
پرسش:
آیه « یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ ساقٍ» یعنی چه؟
پاسخ:
اینها در رابطه با قیامت است، کنایه از این است که تمام پردهها کنار میرود و اسرار نهفته برای مردم روشن میشود. حالا باید به تفسیر مراجعه کرد، آنچه که در ذهنم مانده این است که این عبارت، عبارت اخرای « یَوْمَ تُبْلَى السَّرائِر» است.
جمله «یُکْشَفُ عَنْ ساقٍ» (ساقها برهنه مىشود) به گفته جمعى از مفسرین کنایه از شدت هول و وحشت و وخامت کار است.
یعنی «یکشف عن ساق» معمولا انسان شلوار و… میپوشد که ساق پایش مخفی باشد و مردم او را نبینند و یک پوششی داشته باشد؛ ولی فردای قیامت دیگر همه چیز روشن میشود.
پرسش:
لطفا فایل درس را هم در کانال قرار بدهید.
پاسخ:
چشم! فایل را میدهیم تا دوستان روی کانال بگذارند؛ ولی اگر شما این دو تا فایلی که من عرض کردم که در سایت است را ببینید خیلی کامل است.
پرسش:
حدیث «وان تؤمروا علیا» هم میتواند دلیل باشد.
پاسخ:
بله درسته. اهل سنت نقل کرده اند که پیغمبر فرمود:
«وان تُؤَمِّرُوا عَلِیًّا رضی الله عنه وَلاَ أُرَاکُمْ فَاعِلِینَ تَجِدُوهُ هَادِیاً مَهْدِیًّا یَأْخُذُ بِکُمُ الطَّرِیقَ الْمُسْتَقِیمَ»
فضائل الصحابه؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشیبانی الوفاه: ۲۴۱ ، دار النشر: مؤسسه الرساله – بیروت – ۱۴۰۳ – ۱۹۸۳، الطبعه: الأولى، تحقیق: د. وصی الله محمد عباس، ج۱، ص ۲۳۱، ح ۲۸۴
ما در آنجا ده – دوازده تا روایت داریم و در بحثها مفصل آوردیم.
پرسش:
اینکه نقل است حضرت زهرا به امیرالمؤمنین گفت قیام کن، مگر نمیبینی حقت را گرفتهاند! آیا اعتراض حضرت زهرا منافات با درک شرایط حضرت امیر ندارد؟
پاسخ:
«ثبّت العرش ثم انقش»؛ اولا شما بفرمایید حضرت زهرا در کجا به امیرالمؤمنین فرموده قیام بکن! اول این را برای ما بیاورید تا ما جوابش را بدهیم.
اینکه در رابطه با حضرت زهرا (سلام الله علیها) نقل است که میگویند به حضرت امیر فرمود “مثل بچهای در جنین نشستهای و حقت را پایمال میکنند” این سندی ندارد و بعضیها مثل مرحوم «سید جعفر مرتضی» میگوید این در حقیقت زبان حال مردم است. یعنی مردم این چنین تصور میکنند.
امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) اگر میخواست قیام بکند، از اسلام دیگر خبری نبود. صد نفر دویست نفر طرف امیرالمؤمنین را میگرفتند و تعدادی طرف خلفا را میگرفتند و کشت و کشتار داخلی انجام میشد.
از آن طرف دو تا دولت بزرگ «ایران» و «روم» در کمین نشستهاند تا اسلام را از بین ببرند. اینها اگر میآمدند، به طور کلی همین چهار تا بچه مسلمانی که به ظاهر نماز میخواندند هم از بین میرفتند و لذا از اسلام هیچ خبری نبود.
پرسش:
سوال میشود بحث از خلافت حضرت امیر یک بحث تاریخی است و گذشته است. پس چه دلیلی وجود دارد که دوباره بحث شود که موجب اختلاف مسلمین بشود.
پاسخ:
برادر من! الان بحث خلافت حضرت امیرالمؤمنین بحث تاریخی نیست، بلکه بحث اعتقادی است. آیا الان وظیفهی ما چیست؟ آیا ما سخن علی را قبول کنیم که میٰفرماید:
«کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً»
نهج البلاغه (للصبحی صالح)؛ نویسنده: شریف الرضى، محمد بن حسین، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص۴۲۱
در برابر آمریکا و در برابر اسرائیل! یا نه، سخن آقای «عمر بن الخطاب» را قبول کنیم که می گوید:
«فاسمع وأطع وإن أمر علیک عبد حبشی مجدع إن ضربک فاصبر وإن حرمک فاصبر وإن أراد أمرا ینتقص دینک فقل سمع وطاعه دمی دون دینی»
الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، اسم المؤلف: أبو بکر عبد الله بن محمد بن أبی شیبه الکوفی، دار النشر: مکتبه الرشد – الریاض – ۱۴۰۹، الطبعه: الأولى، تحقیق: کمال یوسف الحوت؛ ج ۶، ص ۵۴۴
می گوید اگر حاکم اسلامی به کلهات زد و اسیرت کرد و اموالت را گرفت، وظیفه شما تبعیت از ظالم است. ما چه کار کنیم؟ لذا بحث امیرالمؤمنین بحث تاریخی نیست.
در همان اوائل انقلاب بود، تعدادی از سران «فلسطین» در «تهران» برای دیدار با «امام» (رحمت الله علیه) آمده بودند. البته این قضیه فقط در بعضی از خبرهای محرمانه آمد. آنجا گفتهاند اینکه امروز ما داریم از اسرائیل تو سری میخوریم و ظلم میکشیم به خاطر این است که پدران ما آن روز از علی دفاع نکردند، از زهرا دفاع نکردند. ما داریم تاوان عدم دفاع اجداد و پدران مان را پس میدهیم.
پرسش:
امروز، روز «رد الشمس» است اگر میشود چند جمله در این مورد هم بفرمایید
پاسخ:
دیگر وقت تمام شد، چشم فردا در رابطه با مسئله «رد الشمس» صحبت میکنم و یا فایلش را میگویم دوستان در کانال بگذارند. یک فایلی ما به اسم «رد الشمس» داریم. ببینید رد الشمس در روایات اهلسنت، رد الشمس در مصادر شیعه، اینکه چند مورد رد الشمس برای امیرالمؤمنین انجام شده ما همه را آوردیم و مفصل هم بحث کردیم. من گمان میکنم در سایت هم که دوستان مراجعه کنند موجود است.
فرمایشات آقای «محقق داماد» را ما با تمام احترامی که برای ایشان قائل هستیم، البته ایشان زحمات زیادی هم میکشند ولی اینکه میآید این مطالب شاذ را میگوید قابل قبول نیست.
شما ببینید الان من در گوگل سرچ میکنم: «محقق داماد – چاه پرستی» ببینید این مطلب چقدر در سایتها آمده است. «اعتراض آیت الله محقق داماد به مکتب چاه پرستی در جمکران و خرافه، اعتراض… اعتراض…» این را سایتهای مختلفی نقل کردهاند.
بنده هم در یکی از کانالهای که اکثر اساتید در آنجا هستند یک جواب تقریبا سه چهار صفحهای دادم. ما با شخصیت افراد کاری نداریم، هرچه افراد محترم باشند و… چرا که ما کاری با این قضایا به هیچ وجهی نداریم.
ما در همین مدرسی که در دارالشفاء تدریس داریم بعد از ما اخوی بزرگوار ایشان که از فقهای واقعا وارسته حوزه هستند و درس خارج تدریس دارد، تدریس می کند. یک روزی من از ایشان سوال کردم و گفتم این اخوی شما چرا بعضی از این شذوذات را مطرح میکند؟
ایشان فرمودند چه کار کنیم، حرف ما را هم ایشان گوش نمیکند. ایشان از این حرفهای نادرست و شذوذات زیاد دارند.
جواب ایشان را ان شاء الله اگر همین امروز من بتوانم تکمیل کنم، روی سایت میگذارم و بعد یکی از طرفدارانش هم در همان کانال یک جوابی به ما داده، جواب ایشان را هم ما در سایت میگذاریم و جواب جواب را هم میگذاریم.
ما پریروز «تهران» بودیم، یکی از اساتید دانشگاه امام صادق میگفت ما اعتراض کردیم یکی از طرفدارانش یک جواب خیلی بیهوده و تندی به ما داده است. ایشان هم آن جواب را برای ما فرستاده؛ ما هم جواب این استاد دانشگاه امام صادق را هم روی سایت قرار میدهیم.
ان شاء الله که خدا به ما توفیق بدهد. چون ما هنوز خیلی حالمان سرجایش نیامده؛ حالا الحمدلله ما کرونا را رد کردیم ولی پسماندههای این بیماری هنوز در تنمان است.
الان که من صحبت میکنم خیلی خسته خسته هستم و احساس میکنم در تمام بدنم به اندازه یک ذرهای رمق نیست و به زور دارم صحبت میکنم. دوستان دیدند که من خیلی صحبتهایم پرشور است.
پرسش:
فلاح و یا فساد جامعه بر فساد اعتقاد است.
پاسخ:
اتفاقا یکی از مقالههای که آقای «محقق داماد» نوشته همین است، که اعتقاد، نشانه فلاح و فساد جامعه نیست بلکه تفکر است. یکی از اساتید بزرگ، فکر کنم آقای «شاپوری» است یک جواب خیلی محکمی به ایشان داده است.
بحث عقیده تنها فایده ندارد؛ شما ببینید در قرآن آنچه که در ذهن من میرسد نزدیک به هفتاد آیه دارد که:
(إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ)
عمل صالح در کنار ایمان قرار گرفته است. البته تعابیر مختلف است، همهاش این تعبیر نیست. یا:
(فَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ)
این تعابیر در قرآن آمده، اعتقاد تنها اگرچنانچه عملی در خارج نداشته باشد هیچ فایدهای ندارد. خدا ان شاء الله به همه شما توفیق بدهد و به همه شما عافیت بدهد، از شما التماس دعا داریم.
«والسلام علیکم ورحمه الله و برکاته»







